به نام اشگ و صداقت عشق و....
سوگند به راستیهاکه چقدر در تمنای وصالت کاویدم
که :
تورا با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو
وتو چون سایه از من گریزان بودی
ومن هیچگاه نفهمیدم که دلیل انهمه گریز چه بود؟
ومن هیچگاه نفهمیدم که چرا انگونه اغاز شد و اینگونه پایان....
تویی که هرگاه راه می افتادی سبزی چمنهای زیر پاهایت به رقص می پرداختند
وهرگاه می نشستی زیباترین گلهای بهشت درکنار دستهایت شکوفا می گشت
ای کاش من آن گلبرگ بودم که درمیان لطافت دستان تو جامه بدر می کردم
واکنون چون پروانه ای نگران از نرسیدن نور
وصالت را تمنا می کنم و چون پروانه ای کوچک منتظر رسیدن
بارقه ای از نور امید می مانم...........




























باور کن که دوستت دارم














