![]() |
![]() |
|
| عشق بي پايان |
|
دوست دارم تو را نظاره كنم زير پايت پر از ستاره كنم گر بپرسند نازنينت كيست دوست دارم به تو اشاره كنم ![]() ![]()
هیچ بادی نتوانست که پیغام مرا
پشت دیوار دل او ببرد لا اقل روزی اگر پرسید در مورد عشق پس بگویید به او عشق همان بود که من به تو می ورزیدم ![]() ![]() ![]() ![]() تو را خواهم تو را تنها
دمي با غم بسر بردن جهان يكسر نمي ارزد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:53 توسط مصطفی |
|
|
هر كاري كه ميكنم به خاطر توست و هر چه كه دارم تو به من داده اي تمامي حرفهايت لبريز از عشق است و تنها پناهگاه من آغوش توست تمامي آرزوهايم و همه چيز در گذشته و آينده ام براي توست تمامي آن چيزهايي كه دوستشان دارم به تو ختم ميشوند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:51 توسط مصطفی |
|
گل من گریه مکن، |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:50 توسط مصطفی |
|
|
من میان کوچه های بی کسی
خلوتم را با تو قست می کنم گرچه از من روی گردانی هنوز رو به تو از روی عادت می کنم یک سبد نذرو دعا دارم ولی در میان کوچه ها جا مانده است من غریبم باز کن دروازه را گرچه مهمان رهت ناخوانده است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:48 توسط مصطفی |
|
|
سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
بزار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما کذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم می گیره
بزار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو
بزار تا سیر نگاهت کنم بو بکشم پیرهن تو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دس بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:46 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:44 توسط مصطفی |
|
|
آسمون رو غم گرفته بعد پرواز نگاهت
از همون روزی که رفتی دیده ام مونده به راهت جز وفا از من چه دیدی که دل از عشقم بریدی خط باطل بر عبور از مرز خوشبختی کشیدی ای که تقدیر دلم رو از سیاهی ها گرفتی باورم نمی شه هرگز از گذشته ها گذشتی بیا از غبار جاده که دلم خیلی گرفته توی هر گوشه ی قلبم غزلی از غم نهفته این امید ناامیده اون که از خود دل بریده زجر تلخ انتظارو واسه یک نگات خریده باز امیدم به تو بسته ای سپهر آشنایی باز سر کن نغمه ای رو از دیار هم صدایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:43 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:36 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:1 توسط مصطفی |
|
|
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶ ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶ ¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶ ¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶ ¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶ ¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶ ¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶ ¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶ ¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶ ¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶ ¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶ ¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶ ¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶ ¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶ ¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶ ¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶ ¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶ ¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶ ¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶ ¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶ ¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶ ¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶ ¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶ ¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶ ¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶ ¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶ ¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶$¶ ¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶ ¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶´´?¶¶¶ ¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶ ¶¢$$$$$$$$$$$$$$?$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶´´´¶¶$$¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 7:3 توسط مصطفی |
|
|
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 6:50 توسط مصطفی |
|
|
وقتی تو آمدی زند گیم زند گی نبود وقتی تو آمدی قلبم قلب نبود وقتی تو موندی زندگیم زندگی شد قلبم قلب
تو بهم یاد دادی که زندگی یعنی چی
یاد دادی دوست داشتن یعنی چی
یاد دادی چطور عا شق بشم
یاد دادی چطور شاد باشم چطور گریه کنم
وقتی با هم بودیم من و تو ما بو دیم چه شبو رو زایی بود وقتی دستاتو تو دستام می فشر دی
انگا ری دنیا رو دادن واسه من
وقتی اشکاتو می ریختی وا سه من انگاری مر گو آ وردن واسه من
که بمیرم و نبینم اشکتو
آه آه چه رو زایی داشتیم منو تو
وقتی با هم بو دیم انگاری کوه بودیم
وقتی از هم دو ریم انگاری بی نو ریم
وقتی رفتی من برات خیلی گریستم
چون تو خود یادم دادی گریه کردن یعنی چه
ولی ای کاش به من یاد می دادی که چگو نه تحمل بکنم درد دوری تو را ای نازنین |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 6:48 توسط مصطفی |
|
|
شب سردي است، و من افسرده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:30 توسط مصطفی |
|
|
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:29 توسط مصطفی |
|
|
اگر روزي احساس کردی مي خواهي
گريه کنی منو صدا کن به تو قول نمی دم که تو رو بخندونم اما مي توانم باهات گريه کنم...... اگر روزی خستگی تو رو وادار به گريز کرد نترس که منو صدا کني قول نمی دم که ازت نخوام که اين کارو نکنی اما مي توتم باهات راهی بشم...... اگر روزي حوصله گوش کردن به کسی رو نداشتی منو صدا کن قول مي دم که خيلی ساکت باشم ...... اما اگر يه روز صدام کردي جوابی نيومد زود بيا که منو ببينی شايد به تو احتياج داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:17 توسط مصطفی |
|
|
دوباره خزون اومد نم نم بارون مي زنه تو صورتم بوي خاك و نم كوچه مي گه هنوز ديو نتم رعدو برق فهميده انگارزندگيم شده غم انگيز دستاي كي و گرفتي زيره بارونا پاييز مي خوام اينجا با تو باشم زيره بارونا دوباره ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه بارون مي باره خزونم داره مي ره نموند برگي رو درختا من هنوز منتظرم توي جاده تك و تنها ديگه بارون نمي باره توي جاده پر برف به خداي اسمونا عشقت از يادت نرفته مي خوام اينجا با تو باشم زيره برف و باد و بارون نيايي با خاطراتت سر مي زنم به بيابون مي خوام اينجا با تو باشم زيره بارونا دوباره ولي افسوس نه تو هستي نه ديگه بارون مي باره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:15 توسط مصطفی |
|
|
میدونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثه صدتا بهارم میخوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم ازت زیاد خاطره دارم میخوام اسمتو من نفس بزارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوست میدارم از عاشقای این دیارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیره باروووووون که خیس میشد تمومه سرو پاهامون شبا همش من خوابه تو رو میدیدم بین هفتا اسمون رو زمینم میدونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثه صدتا بهارم میخوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم ازت زیاد خاطره دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:12 توسط مصطفی |
|
|
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرت کرد سنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 21:52 توسط مصطفی |
|
|
چنین گفت زرتشت ... عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 21:48 توسط مصطفی |
|
|
اگه یه وقت تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی از کسی آدرس نپرس ........... چون جز تو کسی اونجا نیست!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 21:48 توسط مصطفی |
|
|
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اسراف در محبت است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 21:36 توسط مصطفی |
|
|
.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 17:8 توسط مصطفی |
|
|
از غمت ترانه میسازم غزل عاشقانه می سازم سر به راه تو دارم ای بی مهر کار دارم بهانه می سازم غزل عشق تو سرودم دوش این یکی جاودانه میسازم بر در میکده شدم بدنام بعد از این خود به خانه میسازم پای قاصدم شکستی داد اشک خود را روانه می سازم سوی من ندیدی و رفتی سوز و ساز چغانه میسازم شب فرو کرد پیکرش در خاک روز را آشیانه می سازم اشک من طعنه میدهد هر دم چه کنم با زمانه می سازم عشق تو دام من ندید و برفت من ولی آب و دانه می سازم سخنی آخرم شنو ای عشق آتشی من زبانه می سازم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 18:59 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 20:7 توسط مصطفی |
|
|
سکوت یعنی: تجسم صدای قلبهای ملتهب عمق سوزان دیده های نگران ملتمس مفهوم نگاه های پر احساس و صبور انعکاس پاک شعله های درون ترنم دلنشین خواهش،در پرده حیا جلوه بی ریای خفگی احساس تحمیل وظیفه زبان، به چشم تبدیل پیام کلام،به زبان نگاه انطباق پر معنای خط سیر دیدگان واهمه از بروز طوفان درون و امید به فرجام انتظار .....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 7:44 توسط مصطفی |
|
|
عجب رازونیازی داری ای عشق
چه شبهای درازی داری ای عشق بود روزت سیه چون موی معشوق عجب سوزوگدازی داری ای عشق |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 7:39 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 18:48 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 11:49 توسط مصطفی |
|
|
بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند....
و گنجشکها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند .... و قلبها جدي جدي مي شکنند. آذمها شوخي شوخي لبخند مي زنند.... و دلها جدي جدي عاشق مي شوند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 11:47 توسط مصطفی |
|
|
شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان من امشب انتظار بودنت را مي كشم كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم خدايا چه سرد است من اما همه دردم بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق همه باران همه ياس اي حضور تو حضور باغها اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب مست گرداند من من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست كاش امشب بودي من برايت حرف دارم سالها من تو را مي خواهم من تو را مي خوانم من فقط با غم تو غمگينم من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است كاش يك شب و فقط يك شب زود باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد امشب شراب تلخ تر از هر شب من است چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح از پا در آورد |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 11:43 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:30 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 9:2 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سعی نکن توی این دنیا به کسی دل ببندی
چون دنیا اینقدر کوچیکه که جای دوتا دل نمیشه واگه خواستی به کسی دلی ببندی سعی نکن از اون جدا بشی چون دنیا اینقدر بزرگ که دیگه اونو پیدا نمیکنی |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی |
| نویسندگان |
|
مصطفی مصطفی-مریم |
| پیوندها |
|
خنده گلستانه اخرین غزل سکوت پرصدا ترانه عروس پائیزی http://deli.blogfa.com/ تبسم تلخ دوستانه |
|
RSS
|