![]() |
![]() |
|
| عشق بي پايان |
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 10:35 توسط مصطفی |
|
|
می خوام تلافی بکنم مهربونیت یادم می یاد . می خوام باهات حرف نزنم همزبونیت یادم می یاد
می خوام نگاهت نکنم چهره ات ولی تو ذهنمه . می خوام دیگه نبینمت ناز نگات یادم می یاد می خوام بری از پیش من دیگه نباشی عشق من . من بمونم با درد و غم همدردیات یادم می یاد می خوام بری و تنهایی وجودمو طلب کنه . سیاه بشه دنیای من رنگ چشات یادم می یاد می خوام باور کنم که تو خوب نبودی بام اون روزا . می خوام بگم بد بودی بام اون خوبیات یادم می یاد می خوام بگم با بودنت روزای من سیاه بودن . تو شادی غوطه ور شدن با شوخی هات یادم می یاد می خوام بگم دروغ بودن عاشقتم دوست دارم . بگم عشقت دروغی بود عشق نگات یادم می یاد می خوام بگم برو تا من تنهایی زندگی کنم . بدون تو زندگی نیست فقط همین یادم می یاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 10:26 توسط مصطفی |
|
|
خوش به حال عروسکا تو دنیاشون غم ندارن . عروسکا تو دنیاشون مهر و وفا کم ندارن
خوش به حال عروسکا تو دنیاشون جنگ ندارن . اونا تو خواب شبشون شمشیر و تفنگ ندارن خوش به حال عروسکا اونا محبت بلدن . اگه کسی حقشو خواسیت تو دهنش نمی زنن خوش به حال عروسکا چون شبا کابوس ندارن . دنیای اونا روشنه واسه همین فانوس ندارن خوش به حال عروسکا اونا با گل ها اشنان . اینقدر دلشون صافه که دوست خود پرنده هان خوش به حال عروسکا یه دنیای ساده دارن . شبا با یه خیال خوش چشما رو روهم می ذارن خوش به حال عروسکا الکی مجازات ندارن . واسه یه خطای کوچیک کلی مکافات ندارن خوش به حال عروسکا اخه اونا خیلی خوبن . اگه کسی اشتباه کرد بازم باهاش مهربونن خوش به حال عروسکا دروغ و دلنگ ندارن . اونا دورویی ندارن فریب و نیرنگ ندارن خوش به حال عروسکا چون خدا دوستشون داره . واسه مجازات اونا هیچوقت عذاب نمی یاره خوش به حال عروسکا اره خوشا به حالشون . کاشکی ما رو راه می دادن یه لحظه توی دنیاشون |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 10:26 توسط مصطفی |
|
|
چشم هایم را به پنجره
دستهایم را به درخت وپاهایم را به جاده می بخشم نه دیروزم را در خاطره های خاموشی می ریزم نه فردایم را در رویاهای روشن می نشینم روبه روی رفتنش با سبدی از سوسن های باران خورده جایی که جاده،درخت وپنجره سالها آئینه به دست ایستاده اند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:15 توسط مصطفی |
|
|
واسه شکوندن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای
اما واسه اینکه ازدلش دربیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی می شه مثل یه قطره اشک ،بعضی ها رو ازچشمت بندازی ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتنه بعضی ها از چشمات جاری می شه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:3 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 21:7 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 19:33 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 7:23 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 7:21 توسط مصطفی |
|
خواستم اشک برای از دست دادنش بریزم ٬ دیدم تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم. کاشکی هرگز ندیده بودمش...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:37 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:37 توسط مصطفی |
|
نظرفراموش نشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 9:46 توسط مصطفی |
|
|
خسته وزخمی وداغون یه گوشه کنج خیابون گونه هام خیسه از اشکو،تو دلم غصه فراون هرکسی رد میشه انگار منو اصلا نمی بینه هیچکسی حتی یه لحظه پای حرفام نمی شینه هیچکسی دلش نمی خواد جای من باشه یه روزم باید اینجا تک و تنها تا همیشه من بسوزم منی که یه روزگاری واسه خودم کسی بودم همه چی داشتمو اینجور غریب و بی کس نبودم تف و لعنت به تو ای عشق که منو دیوونه کردی خونهء امال من رو این جوری ویرونه کردی تف و لعنت به تو ای عشق که منو دیوونه کردی خونهء امال من رو این جوری ویرونه کردی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 21:24 توسط مصطفی |
|
|
خدارادوست دارم...
خدارو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدارو میخوام نه واسه مشکلو حله غصه هام خدارو دوست دارم نه واسهء جهنمو بهشت خدارو دوست دارم ولی نه واسهء زیباو زشت خدارو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم خدارو میخوام نه واسه روزای تلخ اخرم خدارو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام خدارو میخوام که فقط تورو نگه داره برام خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده خدارو دوست دارم چون عاشقاروخیلی دوست داره خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره خدارو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه خدارو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه خدارو دوست دارم واسه اینکه منوتو باهمیم خدارو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 21:23 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:25 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:22 توسط مصطفی |
|
|
هیچ وقت دلشون نمیشکنه
میشه غرور ادما هم از سنگ باشه؟
من دلم تنگ میشه
تو دلت سنگ میشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:18 توسط مصطفی |
|
اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:36 توسط مصطفی |
|
|
خیلی سخته عشقتو یه روز ببینی
دیگه تا اخر هر روز چشم به راه قدماش شی
خیلی سخته یکیو دوست داشته باشی
پیش چشمات باشه اما بدونی دوست نداره
خیلی سخته با تموم عاشقی با تموم مهر
در کنار هم باشین اخرش وصال محال
وصال محال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:33 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:32 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:13 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:10 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 8:26 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:53 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:53 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:45 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:44 توسط مصطفی |
|
اشکاتو پاک کن شاپرک بخدا شب تموم ميشه
گريه نکن گريه نکن اشکاي تو حروم ميشه
اسير دست شب نشو چشماتو واکن شاپرک
خودتو قربوني نکن تو اين جدال صد به تک!
من با تو همقسم ميشم با تو مي مونم هميشه
خودت مي دوني عزيزم بي تو بمونم نميشه
زنده ميشم با نفست با عطر تو جون مي گيرم
اگه بموني پيش من به خدا آروم مي گيرم
پيشم بمون پيشم بمون هميشه عاشقم بمون
شاپرک باغ خدا...... براي من بازم بخون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:42 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:42 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:46 توسط مصطفی |
|
|
يادته يک روز بهم گفتي !!!! هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده ؟ گفتم اگر بارون نباره چي؟؟؟؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! گفتم يک خواهش ازت دارم وقتي که آسمون چشمام ميخواد بباره ميشه تنهام نذاري؟ گفتي به چشم ... اما حالا امروز دارم گريه مي کنم میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟گفت: جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:28 توسط مصطفی |
|
|
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:15 توسط مصطفی |
|
|
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:10 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:27 توسط مصطفی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:12 توسط مصطفی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 8:16 توسط مصطفی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 8:12 توسط مصطفی |
|
|
در سکوت غربت شبهای من
می نشینم من بر دنیای عشق می کنم هر لحظه رویت را نگاه ای امیر روزهای شیرین من ای طلوع صبح فرداهای من باز با من بیا در شهر عشق تا که با تو سر کنم رویای عشق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 23:57 توسط مصطفی |
|
|
یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود.... بهت گفتم : اين ديگه چيه؟ روت بر گردوندی و گفتی هيچی. گفتم:خودم ديدم که گريه کردی. گفتی:نه.اين که اشک نيست. گفتم:اگه اشک نيست پس چيه؟ گفتی: اين عشقه. گفتم: عشق چيه؟ خيلی مهربون شده بودی.نگاه کردی توی چشمام! گفتی:عشق يعنی خاطره. گفتم:خا طره چيه؟ گفتی: يعنی خاطره اولين بار که ديدمت. يادت هست؟ گفتم :عشق حقيقی که يک لحظه نيست.خا طره اولين ديدار يک لحظه بود و تموم شد. گفتی :ديدی اشتباه کردی! عشق يعنی تکرار خاطره اولين ديدار.که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و مدام تکرار ميشه. حا لا توی چشمات نگاه می کنم و يک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پايين مياد..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 23:54 توسط مصطفی |
|
|
من عشق را در تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 7:43 توسط مصطفی |
|
|
سعي كن چيزي را كه دوست داري به دست بياوري ،
وگرنه مجبور خواهي شد چيزي را كه بدست آورده اي دوست داشته باشي... *خودتان را آنطور كه دوست داريد باشيد مجسم كنيد. نه آنطور كه هستيد. * با كارهاي كوچك هم مي توانيد محبت خود را نشان دهيد و لزومي ندارد قدم هاي بزرگ برداريد . * هنگامي كه مهرباني مي كنيم ، بر شأن ديگران مي افزاييم ، و اين اساس دوست داشتن است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 7:40 توسط مصطفی |
|
|
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 20:0 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 19:40 توسط مصطفی |
|
|
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می شود من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نبا شم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی قول وقراری نیست نیست من که می دانم اجل ناخوانده و بیداد گر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 18:44 توسط مصطفی |
|
|
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل شاد ی يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار
عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:18 توسط مصطفی |
|
|
به خاطر تو خورشيد را قاب ميكنم و بر ديواردلم ميزنم. به خاطر تو اقيانوس ها رادر فنجاني نقره گون جاي ميدهم. به خاطرتو كلماتم را به باغ هاي بهشت پيوند ميزنم . به خاطر تو دستهايم را آيينه ميكنم و بر طاقچه يادت مي گذارم. به خاطرتو ميتوان چون كودكي لجوج سلام معطر سيب ها را ناشنيده گرفت. به خاطر تو ميتوان از جاده هاي برگ پوش و آسمان هاي دوردست چشم پوشيد . به خاطر تو مي توان شعله تلخ جهنم راچون نهري گوارا مزه مزه كرد. و به خاطر تو ميتوان به ستاره ها محل نذاشت .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:17 توسط مصطفی |
|
|
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:14 توسط مصطفی |
|
|
قلبت را خالي نگه دار که اگر روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به
او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:13 توسط مصطفی |
|
غصه ی تو برای من ، شادی من برای تو دلت گرفت بگو خودم گريه کنم به جای تو روزای خوب برای تو ، شبای بد برای من
رسيدناش برای تو ، فکر خطر برای من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:11 توسط مصطفی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 9:2 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سعی نکن توی این دنیا به کسی دل ببندی
چون دنیا اینقدر کوچیکه که جای دوتا دل نمیشه واگه خواستی به کسی دلی ببندی سعی نکن از اون جدا بشی چون دنیا اینقدر بزرگ که دیگه اونو پیدا نمیکنی |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عمومی |
| نویسندگان |
|
مصطفی مصطفی-مریم |
| پیوندها |
|
خنده گلستانه اخرین غزل سکوت پرصدا ترانه عروس پائیزی http://deli.blogfa.com/ تبسم تلخ دوستانه |
|
RSS
|